تبلیغات
بیاییــــــــد این آتش ویرانگر را مهار کنیم - برداشت های یک مسافر ابدی
بیاییــــــــد این آتش ویرانگر را مهار کنیم
همواره آمادهء دریافت نظرات و پیشنهاداتِ شما عزیزان هستیم...

مرتبه
تاریخ : جمعه 11 اسفند 1396
 
به نام قدرت مطلق

سری برداشت های من از معیارهای سفر زندگی

( قسمت اول )


با سلام؛
ابتدا شاید لازم باشد توضیحاتی در مورد این نوشته، داده شود و سپس به خود موضوع پرداخته شود.
روزی از روزهای زندگی ام که کتابی را مطالعه می کردم -آخر یکی از صمیمی ترین دوستان من، کتاب است- متوجه اهمیت یادآوری بعضی از اصول ساده، اما پنهان از چشم خودم، شدم. در آن کتاب، یک سری مواردی را که من می دانستم اما شاید چندان متوجهشان نبودم، یا شاید گمان نمی کردم که چقدر می توانند تأثیر گزار باشند، به من یادآوری می کرد و این مرا به فکر واداشت تا تلفیقی از آن مطالب و برداشت های خودم را به نگارش در آورم؛ که البته فعلاً فقط در حد یادداشت است و با شما مخاطبان ارجمند به اشتراکشان می گذارم.

قبل از آن یک موضوع را یادآور می شوم و بعد به اصل موضوع می پردازم. اصولاً اجرای بعضی فاکتور ها در زندگی، و پرداختن به آنها، انسان را تشویق می کند تا معیار ها و استاندارد هایی را برای خود در نظر بگیرد و هدف هایی را ترسیم کند؛ در واقع انسان را به حرکت و زندگی، ترغیب می کنند. این فاکتور ها می توانند ملاک یا معیار هایی باشند تا هر گاه احساس کردم نیاز به بررسی دارم به آنها مراجعه کنم و آنها را حافظانِ حریمِ پیشرفت و ترقی خود می دانم.
اما موضوع این نیست که تمام توانم را برای حفظ آن ها بگذارم؛ بلکه خود معیار ها موضوع بحث نیست و استفاده از آن ها برای زندگی خوب و آرام و لذت بخش تری ملاک این مطلب است.
به نظر من، انسان یک مسافر همیشگی است و گاهی در سفرش با راه هایی آشنا می شود که زندگی اش را می تواند کاملاً متحول سازد؛ به شرطی که خودش بخواهد. هر کسی بایستی بازیگری موفق برای اجرای حرکت های مورد علاقه و منطقی خودش باشد تا از زندگی لذت ببرد و به رشد او بینجامد.

خب برسیم به اصل موضوع؛
در این مطالب سعی می شود قوانین و معیار ها به صورت شماره گذاری ذکر شوند و در هر مطلب، چند موردشان یادآوری شود.

1- راز نگهدار خود باشم!
انسان در مسیر زندگی اش مطالبی را در سر دارد که خواستهء رسیدن به آن ها را داشته و دارد. در رسیدن به بعضی از آن ها، به مشورت نیاز پیدا می کند و در بعضی دیگر خودش قادر به تصمیم گیری و ادامهء مسیر است. اولین فاکتور این است که دربارهء کاری که می خواهم انجام بدهم؛ موعظه نکنم، تبلیغ نکنم و حتی در بعضی موارد، حرفش را هم با کسی نزنم.
چرا که اگر موضوعی که به انجام می رسانم، موضوعی کاربردی باشد، نتیجه اش برای اهل تفکر آشکار خواهد بود و خودشان پیگیر می شوند، و برای آنان که تمایلی به دانستن آن موضوعات ندارند، هر چقدر بیشتر توضیح داده شود کمتر اهمیت آن را درک می کنند.

2- خود را ببخشم و از هر نتیجه ای، چیزی بیاموزم!
گاهی اوقات، انسان در زندگی اش زمان را پشت سر می گذارد اما لزوماً به این معنی نیست که همه چیز را میداند. اگر بخواهم گمان کنم که همه چیز را می دانم و هرگز به خودم اجازهء تجربهء کارهای جدیدی را ندهم، متوقف خواهم شد. دلیلی ندارد که اگر تجربه ای را به انجام رساندم و نتیجهء دلخواه به دست نیامد، خودم را تنبیه کنم و از خود بیزار شوم. کافی است پس از هر نتیجه ای که به دست می آید تفکری انجام شود تا علت های نافرجام بودن آن را پیدا کنم و به آن تجربه، با دید یک فرآیند در رشد و تکامل پیدا کردن خودم نگاه کنم؛ آن وقت در می یابم که نیاز دارم تا با خود مهربان باشم، خود را ببخشم تا پس از آموزش لازم، دوباره قادر به حرکت جدیدی در جهت هدف و مسیر انتخابی ام باشم و مهمتر از آن، انرژی خودم را از خودم نگرفته باشم و حس رخوت و نا امیدی در من ایجاد نشود.
من پذیرفته ام که هر چه در مسیر زندگی؛ انعطاف پذیر تر و ماجراجو تر باشم و زندگی را مثل یک سفر در نظر بگیرم، جاهای بیشتری را برای در نوردیدن و پیمودن و کشف کردن، در اختیار دارم و اصلاً برای این سفر، پایانی در نظر نگرفته ام تا بخواهد مدام در گوشم زمزمه شود که دیگر فرصتی برای جبران نداری!
و البته این را در مورد دیگران هم در نظر می گیرم که آن ها هم گاهی خواسته و یا نا خواسته در نتایج درست یا نادرست من تأثیر می گذارند و آن ها هم نیاز به مهربان بودن و بخشیده شدن دارند -که اگر بخشیده نشوند، خودم به اضطراب کشیده می شوم- !
و مهم تر اینکه؛ درایت داشتن، به این نیست که من اشتباه نکنم، بلکه باید ببینم اشتباهم از کجا بوده و تکرار نشود.

3- تأثیر گزار باشم؛ نه تأثیر پذیر!
من سعی کرده ام خودم را گهگاهی با موقعیت های اشخاص مقابلم بسنجم؛ تا بیشتر متوجه شوم که هر کس در مسیر زندگی اش فراز و نشیب هایی دارد که ناخواسته و یا حتی خواسته، روی زندگی من تأثیر منفی می گذارد. حتی گاهی به خودم می گویم که آن ها هم افرادی شبیه به من هستند و اگر کار اشتباهی کرده اند، قصدشان این نبوده که به من لطمه ای وارد کنند بلکه شاید راهی جز این سراغ نداشته اند، و اگر کسی ارتباطش را با من قطع کرده به قصد توهین یا کوچک شمردن من نبوده، بلکه این را تنها راه ممکن می دیده است.
اما این را به این دلیل نمی گویم که خودم را توجیه کنم؛ خیر. اتفاقاً می خواهم کاملاً واقع بین باشم. یعنی آنچه را که اتفاق افتاده، تمام و کمال بپذیرم و بعد حرکتم را برای بهتر شدن اوضاع انجام دهم.
واقع بینانه اش این است که من اگر بتوانم همهء کسانی که در زندگی من ضربه ای وارد کرده اند را مجازات کنم، کاری که آنها کرده اند هیچ تغییری نخواهد کرد. پس به سمت جلو حرکت می کنم و تنها در صدد این بر می آیم تا از این لحظه به بعد را از دست ندهم؛ آن هم نه با احساس کدورتِ خاطر از گذشته و تأثیر پذیرفتن از ناملایمات زندگی، بلکه من روی شرایط برنامه ریزی می کنم تا اوضاع را به دست بگیرم و در زندگی و اوضاع آن تأثیر گزار باشم!
به عبارتی؛ آن چه را که اتفاق افتاده را نمی توانم تغییر دهم؛ اما وقتی با در نظر گرفتن شرایط، انتخاب مناسب و واقع بینانه ای داشته باشم، می توانم آینده ای را رقم بزنم که افسوس لحظه های سپری شده اش را نخورم.


ادامه دارد...
امیدوارم به اشتراک گذاشتن این مطلب، مورد پسند مخاطبان گرامی قرار گرفته باشد.
با احترام؛
مسافر امید اسدیان
11 اسفند ماه 1396




طبقه بندی: مقاله ها، 
برچسب ها: قوانین زندگی، معیارهای زندگی، چه باید بکنم؟!، لحظه های خوب، سفر زندگی،
ارسال توسط استاد لژیون
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ