تبلیغات
بیاییــــــــد این آتش ویرانگر را مهار کنیم - تراوشات...
بیاییــــــــد این آتش ویرانگر را مهار کنیم
همواره آمادهء دریافت نظرات و پیشنهاداتِ شما عزیزان هستیم...

مرتبه
تاریخ : شنبه 11 آذر 1396

منظومهء شصتی
(شعر و وادی)


حکمتی آموختم در قالبی بس استوار
از دژاکامان، حسین است بهر من آموزگار

چارده منزل برایم کرده ترسیم او دقیق
خود عمل کردَست آنها را، و تدریسش عمیق

نام این منزل نهاده بهر ما "وادی" و "راه"
تا که با آنان بسنجیم راه را ما "خود" ز چاه

وادی اول؛ تفکر، ساختار آغاز کرد
راه نور و بندگی را بر اسیران باز کرد

بی تفکر هرچه باشد عاقبت زوّال شد
همچو آن شاهی که تنها همنشینش مال شد

وادی دوم بگفتا: هیچ مخلوقی مباد،
غیر از آنکه بهرِ کاری پا به این هستی نهاد

در میانِ ما، بِدان: هرگز کسی بیهوده نیست
این که کس خودرا شمارَد هیچ، یک بیهودگیست

وادی سوم، ز موجودات، گوید: هیچکس،
قدرِ تو در فکر خویشِ خویشتن نا بود* و بس

وادی چارم بگفتا هرکسی مسئولِ خویش است در حیات
نقشِ خالق نیز واضح بوده اندر کائنات

وادی پنجم برای هر رسیدن شرط را دارد بیان:
گر "تفکر" باشَدَت با "رفتنِ" تو، توأمان

وادی شش، حکم عقلت را یکی فرمانده خواند
گر که اجرایش نمایی، نفس را بیرون براند

هفتمین وادی؛ دو چیز از بهرِ کشفِ حق بگفت:
اولی: "رَه" یافتن باشد؛ و دو: برداشتِ توست

وادی هشتم رسیدی، راه میگردد عیان
این نمایان گشتنِ رَه را از آن "حرکت" بِدان

وادی نُه، نیرُوی از کمترین مقدار هست
گر "تو" بالایش رسانی، نیرُوَت بالا برفت

نیرُوی کز آن، تحمل، بهرِ ما پیدا شود
از "کمی" آغز گشت اما سپس بالا رَوَد

وادی دَه، گویدت: انسان بسی جاری بُوَد
هر صفت تغییر یابد، حرکتش ساری بُوَد

وادی بعدی بُوَد خود یازده سکوی ما
گر که ما اینجا رسیدیم، نور، رو در رویِ ما

گر خروشان باد و جوشان، رودها و چشمه ها
شاهدِ ملحق شدن بر بحر باشد، چشمِ ما

دَه گذشتی و دوتا دیگر، ز وادی های ما
اولش بر درد کوشی؛ آخرش گردد دوا

امر اول، کِی به اجرا می رسد؟ پایانِ کار
باغبان زحمت کِشَد اما، در آخر هست، بار

سیزده وادی که پویی  خود ببینی عاقبت
نقطهء پایان که دیدی، می شود آغاز، خط

خطِ دیگر میشود آغاز، چون پایان رسید
هرکجا خطّی دگر پیدا نیاید، نیستی آید پدید

وادی چارُم پس از دَه، وادیِ پُر رزق باد
صحبت از مِهر و محبت، گوهری چون "عشق" باد

آنچه باور هست؛ مهر است و محبت هست و هیچ
گر نباشد این محبت، ظرفمان پُر بُد ز هیچ...





با تقدیم ادب و احترام از شما که خود را مخاطب این مطلب قرار دادید...!
سایبان هایتان بر افراشته باد!

مسافر امید لژیون هفدهم
11 آذر ماه 1396





طبقه بندی: تراوشات...، 
برچسب ها: مهندس، مهندس حسین دژاکام، وادی، کنگره 60، تفکر، مدیر، مدبر،
ارسال توسط استاد لژیون
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ