تبلیغات
بیاییــــــــد این آتش ویرانگر را مهار کنیم - ورقی بر دفـتــــــــــر زندگی...
بیاییــــــــد این آتش ویرانگر را مهار کنیم
همواره آمادهء دریافت نظرات و پیشنهاداتِ شما عزیزان هستیم...

مرتبه
تاریخ : جمعه 31 اردیبهشت 1395
صفت گذشته در انسان؛صادق نیست،چون جاری است!


سرنوشت انسان متنی است که اگر بخواهد،خودش میتواند بنویسد وگرنه دست های نویسندگان و دیگران خواهند نوشت.نه آنگونه که اومیخواهد، بلکه آنگونه که خودشان میخواهند.
براستی چه نعمت والایی است که انسانی بداند برای سرنوشتش مختار است...


شاید تاکنون بارهای متعددی در جمع دوستان کنگره ای،این جمله(بسیار تأثیرگذار و درعین حال کوتاه) را شنیده و درموردش موضوعات مختلفی را آموخته باشم.
اما این بار که با دیدگاهی دیگر تفکرم را روی آن متمرکز کردم ،با پیش زمینه ای که از دستورجلسات قبلی در ذهنم نقش بسته بود، ازخود پرسیدم: خب، انسان صفتِ گذشته اش را تغییر دهد که چی؟!؟!؟!
آیا این تغییر صفت خودآگاه اتفاق می افتد یا ناخودآگاه؟! آیا در مسیرِ صعودی اتفاق می افتد یا برای سقوط؟! آیا در مسائل مثبت است یا منفی؟! و بسیاری از این قبیل پرسش ها!
در وادی هشتم آموختم که انسان موجودی است که نه تنها بر او،بلکه بر هیچ موجود دیگری هم سکون جایز نیست؛پس همیشه در حال حرکت است و سکون برابر است باسقوط.اما اینکه در سکون نباشم،بااینکه چه حرکتی را میخواهم داشته باشم، باهم تفاوتی فاحش دارند؛ مانند تفاوت میان کسی که فقط بخواهد زنده بماند با کس دیگری که برای زنده بودنش برنامه ای بزرگی دارد!!!
اما واقعأ من از تغییر صفت گذشته چه هدفی میتوانم داشته باشم(یا که چی)؟!؟!؟!  قطعأ هر تغییری در انسان میتواند با درد،سختی و مشکلات فراوان و یااندکی توأم باشد.پس در پسِ این حرکت و تغییر،بایستی یک هدف بزرگتر موجود باشد که سختی های آن را برما آسان نماید.شاید انسانهایی که برای زندگی خود ارزش قائل باشند همین عبارتِ تیتر وادی دهم کافی باشد؛که حالا که این حرکت و تغییر،چه خواسته و چه ناخواسته،جاری می باشد،چه بهتر که خودم برای آن تعیین مسیر نمایم،و اینگونه انسانها این موضوع را خوب میدانند که سرنوشت انسان متنی است که اگر بخواهد،خودش میتواند بنویسد وگرنه دست های نویسندگان و دیگران خواهند نوشت.نه آنگونه که اومیخواهد، بلکه آنگونه که خودشان میخواهند.
براستی چه نعمت والایی است که انسانی بداند برای سرنوشتش مختار است.برای خوردن،آشامیدن،رفتن،ماندن،سقوط،صعود و... و در عین حال  قدرتی مهربان و مطلق،بر امور او آگاه است و هوادار اوست که نکند جایی تنها بماند،نکند جایی احساس کند کسی پشتیبانش نیست،نکند و نکند های دیگر!
و این حساسیت بازیش را زیادترمیکند که باید مهارت های خویش را بالا برد؛کار امروزش سرنوشت فردایش را رقم میزند و کار امروز و دیروز،سرنوشت پس فردایش و... این قابل پیش بینی نیست که دیروز،امروز و فردا،و دیروز و فرداهای دیگر  کدامشان مثبت و منفی بوده و هستند.کدامشان اثر همدیگر را میتوانند خنثی کنند و کدامشان بر دیگری پیروز شده و سرنوشت او خواهندشد.و مهمتر ازآن اینکه هرجا آگاه شد،میتواند سرآغاز خط دیگری باشد و هیچکس مجبور نیست تا ابد در بهشت و یاجهنمی که ممکن است برای خود ساخته باشد،باقی بماند!!
امیدوارم با تفکری که از وادی اول فراگرفته و تاکنون در وادی دهم ادامه میدهیم،آنچه آموخته ایم به ساختارهای عملیاتی تبدیل نمائیم و خطوط تقدیری سازگار با تفکراتمان را برای خودمان رقم بزنیم.

باز در خود خیره شو، انگار چشمت سیر نیست
درد سنگینی است می دانم تو را تقصیر نیست

کوزه ی دربسته در آغوش دریا هم تهی است
در گل خشک تو دیگر فرصت تغییر نیست

شیر وقتی در پی مردار باشد مرده است
شیر اگر همسفره ی کفتار باشد، شیر نیست

اولین شرط معلم بودن عاشق بودن است
شیخ این مجلس کهن سال است اما پیر نیست

در پشیمانی چراغ معرفت روشن تر است
توبه کن! هرگز برای توبه کردن دیر نیست

همچنان در پاسخ دشنام می گویم سلام
عاقلان دانند دیگر حاجت تفسیر نیست

باز اگر دیوانه ای سنگی به من زد شاد باش
خاطر آیینه ی ما از کسی دلگیر نیست!!


ارسال توسط استاد لژیون
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ